امین رستمی

"یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. هیچ کس نبود جز یه زن که .........."
همیشه قصه به اینجا که می رسید نگام روی دستای مامان که از سرمای آب سرخ شده بود خیره می موند. بغض میکردم. زیر چشمی دورتا دور حیاط رو مرور میکردم که پر بود از بندهای رختی که مامان ملحفه های مسافرخونه کنار خونمون رو پهن میکرد روش. زیر لب تکرار میکردم غیر از خدا هیچکی نبود......
و از خودم می پرسیدم ُخدا کجاست پس؟ ........ " و این سوال همیشه با من بود و تنها جوابم این بود: توی آسمونا.....
واقعا خدا اونجاس؟ توی آسمونا؟ واسه همینه که آسمون حتی تو اوج تاریکی شب این همه قشنگه؟
هنوزم گاهی از خودم سراغشو میگیرم. گاهی خیلی زود پیداش می کنم و گاهی سرگردون کوچه پس کوچه هایی می شم که هیچ انتهایی نداره .....اونقدر می دوم و می دوم و می دوم تا اینکه خسته از پا میفتم. و دوباره مثل اون روزها بغض میکنم. و دوباره زیر لب زمزمه میکنم
" جز خدا هیچکی نبود."
من عادتم شده تنها بدون تو
هر روز راه برم تو این پیاده رو
من عادتم شده چیزی نخوام ازت
فکر منو نکن خوبم گلم فقط
دلواپس توام که ساده می شکنی
کوه غمی ولی حرفی نمی زنی
میترسم از پس دردات بر نیای
من عادتم شده چیزی ازم نخوای
دلواپس توام که ساده می شکنی
کوه غمی ولی حرفی نمی زنی
خیلی وقته که می خوام بیام وحرف بزنم اما می ترسم.
خیلی وقته که خیلی بیشتر از قبل احساس غریبی می کنم. و این برام واقعا عذاب آوره.
خیلی عذاب آوره که حرفامو توی دلم حبس کنم....حرفای دلمو.
آدم ها همه غریبه شدن حتی اونا که زمانی قریب ترین بودن. یاد روزای اول راه اندازی وبلاگ و اون همه شور و شوقمون که میفتم دلم می گیره و آرز میکنم که کاش زمان به عقب برمی گشت.
شاید این احساس و این اخلاق من درست نباشه....به نظر خیلیا خنده دار و بچه گانه میاد و بغضی هم اونو لوس و لوث میدونن اما من نمیتونم عوضش کنم. نمیتونم از بیان احساساتم چشم بپوشم. بذار مردم هرچی میخوان بگن برای من هیچ چیز به اندازه ی دل آدم ها مهم نیست.
من وقتی دلم تنگ میشه دوست دارم فریاد بزنم و بگم که دلم تنگ شده....دوست دارم به آدما بگم که چقدر دوستشون دارم .
خودمم نمیدونم که امروز اصلا برای چی اومدم و چی دارم میگم. فقط میدونم که دوست ندارم حسرت گذشته رو بخورم. دوست دارم دست به دست تمام اونا که دوسشون دارم ....تمام اونا که سازنده ی قشنگ ترین خاطراتم هستن .....تمام اونا که سهمی توی زندگیم دارن و خلاصه تمام آدمای خوب هر روز رو قشنگ تر از روز قبل بسازیم تا دیگه با فکر کردن به گذشته ها حسرت نخوریم و با امید به خاطرات و لحظه های شیرین آینده کنار هم شاد باشیم و شاد زندگی کنیم.

این برد شیرین حلال همه پرسپولیسی ها که هیچ وقت این تیمو تنها نذاشتن
متن :
شايد فراموشت شدم
شايد دلت تنگه برام
شايد بيداري مثله من
به فكر اون خاطره هام
شايد تو هم شب كه مي شه مي ري به سمت جاده ها
بگو تو هم خسته شدي مثه من از فاصله ها
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند